نوشته‌ها

Soulever
بلند کردن/ بالا بردن/ مطرح کردن/ شوراندن/ برانگیختن/ به قیام واداشتن

Soulever quelque chose
بالا بردن چیزی/ مطرح کردن چیزی

مثال:
?Pouvez_vous m’aider à soulever ce meuble
می تونید کمکم کنید تا این وسیله رو بلند کنم؟

Soulever quelqu’un contre quelqu’un/ quelque chose
برانگیختن کسی علیه کسی یا چیزی

مثال:
.L’armée a soulevé le peuple contre le gouvernement
ارتش مردم را علیه دولت بر می انگیزد.

Se soulever
برانگیخته شدن/ قیام کردن/ بلند شدن

Se soulevet contre quelqu’un/ quelque chose
قیام کردن علیه کسی یا چیزی

مثال
.Le peuple se soulève contre l’injustice
مردم علیه بی عدالتی این قیام می کنند.

Défendre
دفاع کردن/ محافظت کردن/ قدغن کردن

Défendre quelqu’un/ quelque chose
محافظت کردن/ دفاع کردن از کسی یا چیزی

مثال
Le comité universitaire défend les étudiants et leurs revendications
کمیته ی دانشگاهی از دانشجویان و مطالباتشون محافظت می کنه.

Défendre de quelque chose
متوقف کردن و قدغن کردن چیزی

مثال
. Un bon pull défend du froid
یک داروی خوب، از سرما جلوگیری می کنه( سرما رو متوقف می کنه).

Défendre quelqu’un/quelque chose contre quelqu’un’quelque chose
از کسی یا چیزی در برابر چیزی یا کسی دفاع کردن

مثال
L’ingénieur défend son projet contre les attaques de ses adversaires
این مهندس از طرحش در برابر حمله های رقیبانش دفاع می کنه.

Défendre quelque chose à quelqu’un
ممنوع کردن چیزی برای کسی

مثال
.Son médecin lui a défendu les sports violents
پزشکش برای او انجام ورزش های شدید رو ممنوع کرد.

Défendre à quelqu’un de + infinitif
قدغن کردن کسی برای انجام کاری

مثال
.Son médecin lui a défendu de faire trop d’efforts
پزشکش برای او انجام کار زیاد رو قدغن کرد.

Défendre que + subjonctif
ممنوع کردن

مثال
Le directeur de l’hôtel a défendu qu’on allume le chauffage avant le 15 octobre.
مدیر هتل ممنوع کرد که ما شوفاژ رو پیش از پانزدهم اکتبر روشن کنیم.

Se défendre
از خود محافظت کردن/ از خود دفاع کردن

Se défendre de quelque chose
محافظت کردن از خود از شر چیزی

مثال
.Défendez_vous des coups de soleil avec cette crème solaire
از خودتان در برابر نور آفتاب با این کرم ضد آفتاب محافظت کنید.

Se défendre contre quelque chose
در برابر چیزی از خود دفاع کردن

مثال
.Flaubert s’est défendu contre les accusations de ses adversaires
فلوبر از خودش در برابر اتهامات دشمنانش دفاع کرد.


Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

Destiner
اختصاص دادن/ مقدر کردن

Destiner quelqu’un /quelque chose à quelqu’un/ quelque chose
اختصاص دادن کسی یا چیزی به کسی یا چیزی

مثال
Les parents de Jean Pierre avaient destiné une somme à l’éducation de leur fils
والدین ژان پیر میزان مبلغی را به تعلیم پسرشان اختصاص داده بودند.

Destiner à + infinitif
مقدر کردن به چیزی

مثال
. Ses parents l’avaient destiné à être pharmacien
والدینش مقدر کرده بودند که پزشک شود.

Se destiner
مقدر شدن/ خود را به کاری اختصاص دادن/ خود را وقف چیزی کردن

Se destiner à quelque chose
خود را به چیزی اختصاص دادن

مثال
. Jean Pierre se destine à la magistrature
ژان پیر خود را وقف شغل قضایی می کند.

Se destiner à + infinitif
خود را مقدر به کاری کردن/ اختصاص دادن خود به چیزی

مثال
. Il se destine à devenir juge
او خود را به قاضی شدن اختصاص می دهد.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.