نوشته‌ها

Mettre
قرار دادن/ گذاشتن/ پوشیدن

Mettre quelque chose
پوشیدن چیزی/ قرار دادن چیزی

مثال
.Je mets une jupe car il fait chaud
دامن پوشیدم چون هوا گرمه.

Mettre quelque chose à quelqu’un
چیزی رو به تن کسی کردن/ چیزی رو به کسی پوشاندن

مثال
. Sa mère lui a mis son manteau
مادرش کاپشنشو بهش پوشوند.

Mettre quelqu’un/quelque chose quelque part
چیزی یا کسی را جایی گذاشتن

مثال
. J’ai mis le vin sur la table
شراب رو روی میز گذاشتم.

Mettre duré + à/ pour + infinitif
زمانی رو صرف انجام کاری کردن/ زمانی رو برای کاری اختصاص دادن

مثال
. J’ai mis trente minutes pour aller à l’école
نیم ساعت وقت صرف رفتن به مدرسه کردم.

Se mettre
قرار گرفتن/ شروع کردن/ شدن

Se mettre quelque chose
قرار گرفتن چیزی/ نهادن

مثال
. La mariée s’est mis un chapeau bizarre
روی سر عروس یه کلاه مسخره و عجیب قرار گرفت.

Se mettre à quelque chose
چیزی رو شروع کردن

مثال
. Allez, mettons_nous au travail
بریم، کارمونو شروع کنیم.

Se mettre quelque part
قرار گرفتن

مثال
? Je peut me mettre à côté de toi
می تونم کنار تو قرار بگیرم (بایستم)؟

Se mettre à + infinitif
شروع کردن

مثال
. Le bébé s’est mis à pleurer
نوزاد شروع به گریه کردن کرد.

Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

Compter
حساب کردن/ شمار داشتن/ محاسبه کردن

Compter quelque chose/ quelqu’un
محسابه کردن/ شمردن چیزی یا افرادی

مثال
? Vous avez compté le nombre d’invités
تعداد مهمان ها رو شمردید(محاسبه کردید)؟

Compter pour quelqu’un
اهمیت داشتن

مثال
. Cet soirée compte beaucoup pour nous
این مهمونی برامون خیلی مهمه.

Compter sur quelqu’un/ quelque chose
روی کسی یا چیزی حساب کردن/ اعتماد و تکیه کردن به کسی یا چیزی

مثال
.Nous comptons sur vous, sur votre présence
روی شما، روی حضور شما حساب می کنیم.

Copmter avec quelque chose
در نظر گرفتن

مثال
.Il faut aussi compter avec les invités de dernière minute
همچنین باید مهمان های لحظه ی آخر، در نظر گرفته بشن.

Compter + infinitif
محاسبه کردن/ برنامه ریزی کردن

.Nous comptons faire cette soirée vendredi prochain
ما جشن رو جمعه ی آینده برنامه ریزی می کنیم.

Compter + indicatif
پیش بینی کردن/ محاسبه کردن

.Nous comptons que tout se passera bien
پیش بینی می کنیم (محاسبه می کنیم) که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

Arrêter

Arrêter quelque chose
چیزی را متوقف کردن/ خاتمه دادن

مثال
.Claude arrête ses études cette année
کلود امسال به درسش خاتمه می ده (تمام می کنه).

Arrêter quelqu’un
کسی را دستگیر کردن

مثال
. La police a arrêté un voleur
پلیس دزدی رو دستگیر کرد.

S’arrêter
متوقف شدن/ خود را متوقف کردن

S’arrêter de + infinitif

مثال
. Tu devrais t’arrêter de fumer
بهتره سیگار کشیدن رو متوقف کنی.

S’arrêter à quelque chose
به چیزی توجه کردن

مثال
.Il ne faut pas s’arrêter aux apparences
نباید به ظواهر توجه بشه.