نوشته‌ها

Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

جلسه ی چهارم کلاس وراندا را با آموزش اعداد بزرگتر از بیست شروع می کنیم. بچه ها ابتدا باید رابطه ی بین اعداد، ریتم و قاعده ی حاکم بر هر عدد را کشف کنند. کمی بعدتر متوجه می شوند که شیوه ی بیان اعدادِ از هفتاد به بعد در فرانسه با کشورهایی مثل بلژیک یا سوییس متفاوت است. کمی که اعداد را با هم تمرین می کنیم، می رسیم به چگونگی دادن شماره ی تلفن. یکی از مهم ترین کاربرد شناخت اعداد، توانایی ثبت شماره تلفن دیگران و یا دادن شماره تلفن خودمان به دیگران است. بچه ها یاد می گیرند که باید رقم های شماره ی موبایلشان را مثل فرانسوی ها دو تا دو تا بیان کنند. اما چه کار کنیم که هم اعداد را مرور کرده باشیم و هم شیوه ی بیان شماره ی تلفن را یاد گرفته باشیم و در عین حال از تکرار اعداد خسته نشویم؟ استاد از بچه ها می خواهد که موبایل هایشان را رو کنند! بعد از بچه ها می خواهد اعدادی را که می شنوند، شماره گیری کنند. شماره موبایلش را دو تا دو تا می خواند و هر که زودتر اعداد را وارد کند و با او تماس بگیرد، برنده است و باید شماره اش را برای بقیه ی بچه ها بخواند. خوب چندتایی شماره در شبکه موجود نبود، صبح جمعه ای چند نفری را هم با شماره گیری اشتباه، بد خواب کردیم اما در نهایت بچه ها طریقه ی بیان شماره ها و اعداد را یاد گرفتند! بخش یادگیری اعداد وقتی کامل شد که آن را با لوتو همراه کردیم. به هر کدام از بچه ها یک یا چند تایی برگه ی اعداد داده شد. استاد عدد روی مهره ها را یک به یک می خواند و بچه ها باید ردیف های اعداد روی ورقه ها را پر می کردند. خوب حواسمان را جمع کردیم تا هیچ عددی را جا نیندازیم و یا تلفظ شماره های شبیه به هم را با هم اشتباه نکنیم، هر که زودتر یک ردیف و بعد یک برگه را کامل می کرد، برنده بود.

حین یاد گرفتن روش بیان تاریخ روز و ماه و سال به فرانسه، استاد یادآوری می کند که امروز هشت مارس است. روی تابلو می نویسد:la journée des femmes و بعد می رسیم به یک نکته ی گرامری و ترجمه ای جالب در تفاوت این عبارت با عبارتِ la journée de la femme که امروزه فعالان برابری حقوق زنان کمتر از آن استفاده می کنند. او توضیح می دهد که وقتی از des به جای de la استفاده می کنیم، درواقع به جای در نظر گرفتن یک هویت واحد برای همه ی زنان، هویت های متفاوت زنان را پذیرفته و به آن احترام گذاشته ایم. این طور بود که ما در کنار یک نکته ی گرامری، با یک ظرافت کلامی و معنایی در زبان فرانسه آشنا شدیم. چیزی که شاید حتی زبان خودمان یا زبان انگلیسی از آن بی بهره باشد.


نکته ی جالب دیگر کلاس این هفته در مورد شیوه ی به خاطر سپردن کلمات بود. چه طور یک کلمه در حافظه ماندگار می شود؟ آیا فقط حفظ کردن واژه ها کافی است؟ چند واژه را با چند بار تکرار یاد بگیریم که فرانسه بلد باشیم؟ چه طور کلمات یک زبان دیگر انقدر به حافظه ی ما آلرژی دارند؟! ما برای بهتر به خاطر سپردن معنای واژه ها چه کار باید بکنیم؟ خوب، خیلی از کلمات، با یک ریشه یابی ساده بسیار زودتر به خاطر سپرده می شوند و بهتر در یاد می مانند. مثلا فعل compter به معنای حساب کردن را چه طور به یاد بسپاریم؟ خوشبختانه ما ده ها کلمه در فارسی داریم که به طور روزمره از آن استفاده می کنیم و اگر بدانیم بسیاری از این کلمات ریشه ی فرانسه دارند، به خاطر سپردن هم خانواده های فرانسوی آن ها برایمان آسان تر می شود. مثل کلمه ی کنتور که صفت فعل copmter است. گاهی برای به خاطر سپردن یک کلمه، می شود با یک ریشه یابی ساده یا با کمک کلمات مشتق شده از آن که معنی شان را می دانیم، کار را آسان تر کنیم یا می شود اصطلاحات و کلمات ترکیبی را شکست و هر جز را به طور جداگانه معنی یابی کرد. گمان می کنم امروز به همه مان حسابی خوش گذشت، البته به جز آن چند نفری که صبح جمعه را با صدای زنگ موبایلشان آغاز کردند!

Compter
حساب کردن/ شمار داشتن/ محاسبه کردن

Compter quelque chose/ quelqu’un
محسابه کردن/ شمردن چیزی یا افرادی

مثال
? Vous avez compté le nombre d’invités
تعداد مهمان ها رو شمردید(محاسبه کردید)؟

Compter pour quelqu’un
اهمیت داشتن

مثال
. Cet soirée compte beaucoup pour nous
این مهمونی برامون خیلی مهمه.

Compter sur quelqu’un/ quelque chose
روی کسی یا چیزی حساب کردن/ اعتماد و تکیه کردن به کسی یا چیزی

مثال
.Nous comptons sur vous, sur votre présence
روی شما، روی حضور شما حساب می کنیم.

Copmter avec quelque chose
در نظر گرفتن

مثال
.Il faut aussi compter avec les invités de dernière minute
همچنین باید مهمان های لحظه ی آخر، در نظر گرفته بشن.

Compter + infinitif
محاسبه کردن/ برنامه ریزی کردن

.Nous comptons faire cette soirée vendredi prochain
ما جشن رو جمعه ی آینده برنامه ریزی می کنیم.

Compter + indicatif
پیش بینی کردن/ محاسبه کردن

.Nous comptons que tout se passera bien
پیش بینی می کنیم (محاسبه می کنیم) که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

Provenir
به دست آمدن/ ناشی شدن

Provenir de quelque part
از بخشی(بخشی از یک شهر یا یک کشور) به دست آمدن

مثال
.Ces dattes proviennent du Maroc
این خرماها از مراکش اند.( در مراکش تولید شده ان).

Provenir de quelque chose
از چیزی ناشی شدن

مثال
.Le succès de la pièce privient de son originalité
موفقیت این نمایش از اصالتش نشات می گیره.

Changer
تغییر دادن/ تعویض کردن/ عوض کردن

Changer quelque chose/ quelqu’un
عوض کردن/ تغییر دادن کسی یا چیزی

مثال
. Alice change son bébé, elle change sa couche
آلیس پوشک نوزادش رو عوض می کنه.

Changer chose pour (contre) quelque chose
چیزی را با چیزی (در ازای چیزی) تعویض کردن

مثال
.Elle a changé son travail pour un autre
او کارش را با کار دیگری عوض کرد.

Changer quelque chose en quelque chose
چیزی را به چیز دیگری تغییر دادن

مثال
. Elle a changé le bureau en chambre d’enfant
او اتاق کار را به اتاق بچه تغییر داده.

Changer de quelque chose/ quelqu’un
رفتن/ ترک کردن

مثال
. Elle a changé de ville. Elle a aussi changé de mari
او از شهر رفت. همچنین همسرش رو ترک کرد.

Changer chose à quelque chose
چیزی در چیزی تغییر کردن

مثال

. Cela a tout changé à sa vie
آن همه چیز را در زندگی اش عوض کرد.

Se changer
تغییر یافتن/ خود را تغییر دادن

Se changer en quelque chose
تغییر یافتن به چیزی/ تبدیل شدن به چیزی

مثال
.Après deux ans de mariage, il s’était changé en méchant mari
بعد از دو سال او تبدیل شد به یک همسر بد.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.

Reprocher quelque chose à quelqu’un
کسی را برای چیزی سرزنش کردن

مثال
. Je lui reproche son manque de motivation
او را به خاطر نداشتن انگیزه سرزنش کردم.

Reprocher à quelqu’un de + infinitif
سرزنش کردن کسی از انجام یا انجام ندادن عملی

مثال
? Tu reproches à ta sœur de ne pas donner de nouvelles
خواهرت رو به این خاطر که بهت خبرها رو نداده سرزنش می کنی؟

Reprocher à quelqu’un que + subjonctif
کسی را سرزنش کردن به این خاطر که….

مثال
. Je leur reproche qu’ils n’aient rien dit pour m’aider
آنها را به این خاطر که هیچ چیز برای کمک به من نگفتند، سرزنش می کنم.


Appartenir à quelqu’un/ quelque chose
به کسی یا چیزی تعلق داشتن

مثال:
. cette voiture apparteint au bibliothécaire
این ماشین متعلق به کتابدار است.

Appartenir (forme impersonnelle) à quelqu’un de + infinitif
کاری بر عهده ی کسی بودن، چیزی وظیفه ی کسی بودن

مثال:
Il appartient aux étudiants de s’imformer des horaires des examens.
این وظیفه ی دانشجوهاست که از ساعات امتحان اطلاع کسب کنند.

Avoir les nerfs d’acier
اعصاب پولادین داشتن

Un soleil de plomb
آفتاب داغ و سوزان

Sommeil de plomb
خواب عمیق و سنگین

Avoir un volonté de fer
اراده ی آهنین داشتن

Avoir un cœur de pierre
سنگدل بودن

Avoir une affaire en or
معامله ی پر سودی داشتن

Rester de marbre
بی روح و بی احساس بودن

Jetter la pierre à quelqu’un
کسی را متهم کردن

Faire d’une pierre deux coup
با یک تیر دو نشان زد

L’âge d’or
عصر طلایی

Avoir la gueule de bois
دهان بسیار خشکی داشتن، کنایه از مست بودن

d’or
عصر طلایی