نوشته‌ها

Défendre
دفاع کردن/ محافظت کردن/ قدغن کردن

Défendre quelqu’un/ quelque chose
محافظت کردن/ دفاع کردن از کسی یا چیزی

مثال
Le comité universitaire défend les étudiants et leurs revendications
کمیته ی دانشگاهی از دانشجویان و مطالباتشون محافظت می کنه.

Défendre de quelque chose
متوقف کردن و قدغن کردن چیزی

مثال
. Un bon pull défend du froid
یک داروی خوب، از سرما جلوگیری می کنه( سرما رو متوقف می کنه).

Défendre quelqu’un/quelque chose contre quelqu’un’quelque chose
از کسی یا چیزی در برابر چیزی یا کسی دفاع کردن

مثال
L’ingénieur défend son projet contre les attaques de ses adversaires
این مهندس از طرحش در برابر حمله های رقیبانش دفاع می کنه.

Défendre quelque chose à quelqu’un
ممنوع کردن چیزی برای کسی

مثال
.Son médecin lui a défendu les sports violents
پزشکش برای او انجام ورزش های شدید رو ممنوع کرد.

Défendre à quelqu’un de + infinitif
قدغن کردن کسی برای انجام کاری

مثال
.Son médecin lui a défendu de faire trop d’efforts
پزشکش برای او انجام کار زیاد رو قدغن کرد.

Défendre que + subjonctif
ممنوع کردن

مثال
Le directeur de l’hôtel a défendu qu’on allume le chauffage avant le 15 octobre.
مدیر هتل ممنوع کرد که ما شوفاژ رو پیش از پانزدهم اکتبر روشن کنیم.

Se défendre
از خود محافظت کردن/ از خود دفاع کردن

Se défendre de quelque chose
محافظت کردن از خود از شر چیزی

مثال
.Défendez_vous des coups de soleil avec cette crème solaire
از خودتان در برابر نور آفتاب با این کرم ضد آفتاب محافظت کنید.

Se défendre contre quelque chose
در برابر چیزی از خود دفاع کردن

مثال
.Flaubert s’est défendu contre les accusations de ses adversaires
فلوبر از خودش در برابر اتهامات دشمنانش دفاع کرد.


Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

Allons_y!



باران می بارد، آنقدر شدید و درشت که در نهایت مجبور می شویم کلاس را در حیاط کوچک خانه موزه ی بتهوون با شمعدانی های قرمز زیبایش رها کنیم و مثل چند جلسه ی قبل، در میان قفسه ی کتاب های مصور برگزارش کنیم.
درس امروز در مورد چگونگی بیان چیزهایی ست که در یک محله وجود دارد یا ندارد. بچه ها با مفهوم il y a و il n’y a pas و مقدار کمیت صفر آشنا می شوند و کم کم یاد می گیرند که از فعل se trouver برای بیان وجود و یافت شدن چیزی در جایی استفاده کنند. همه ی این قواعد با تکرار کاربرد هر کدامشان یاد گرفته می شود و اشتباهات در هر جمله که بچه ها در معرفی محله ی خودشان می سازند، رفته رفته از میان می رود.
تمرین بعدی بچه ها این است که در گروه های کوچک، یک محله ی فرضی را به تصویر بکشند و بیان کنند که در محله ی آرمانی شان چه چیزهایی وجود دارد یا ابدا وجود ندارد. بچه ها محله های کوچک فرضی را می کشند با درخت های فراوان، نزدیک به دریاچه، آدم هایی که با هم دست دوستی می دهند و یا زیر نور آفتاب، با چشم های بسته دراز کشیده اند. محله هایی با رستوران های روشن و دلباز که در آن فقط غذاهای گیاهی سرو می شود. آدم هایی که عجله ندارند و اغلب به جای آنکه پشت فرمان ماشین ها بنشینند، روی زین دوچرخه ها نشسته و وقتی به یکدیگر می رسند، برای هم دست تکان می دهند. هر گروه تصورش را از یک محله ی خیالی کشیده. هر چهار تصویر را روی تابلو قرار می دهیم و بچه ها به هر محله، رای می دهند.
تفریح آموزشی آخر کلاسمان، بازدید از خیابان میرزای شیرازی است. جایی که خانه موزه ی بتهوون در آن قرار دارد. مثل یک گردش علمی و اکتشافی از در خانه موزه ی بتهون بیرون می آییم یک ساعتی است که هوا کاملا آفتابی است. با دقت بیشتری به اطرافمان نگاه می کنیم و چیزهای بیشتری از اِلمان های یک محله می بینیم.چیزهایی که حتی شاید بارها از کنارشان عبور کردیم و درست ندیده بودیمشان. بولوار، یک پارک کوچک، تاب و سرسره، گل ها و درخت ها، جلو تر، یک دکه ی روزنامه فروشی وجود و تقریبا رو به رویش یک مطب دندانپزشکی قرار دارد. قنادی، چند لوازم تحریر فروشی، بعد تر، یک چهارراه، در گوشه ای از آن یک چراغ راهنما می بینیم و بعد از آن یک پمپ بنزین. بهترین راه برای یادگیری و تکرار اسم و جهت مکان های شهری، “دیدن و گفتن” است. باید یاد بگیریم که عناصر طبیعی اطرافمان را به درستی ببینیم. خوب که به اطرافمان نگاه کنیم، می بینیم همه چیز در اطرافمان برای داشتن یک آزمون کوچک کافی است. می توانی در خیابان که راه می روی اسم مکان ها و نوع مغازه ها را به فرانسه بگویی یا بسته به اینکه در چه وضعیتی نسبت به هم قرار دارند( دور از هم، نزدیک به هم، در تقاطع با هم، رو به روی هم و….) از حرف اضافه ی مربوط به مکان استفاده کنی.
سفر کوتاه جالبی را در کنار هم گذراندیم و در نهایت با هیجان تجربه ای از نوع دیگری دیدن و تمرین کردن، با هم خداحافظی می کنیم و برای هم دست تکان می دهیم.

Arrêter

Arrêter quelque chose
چیزی را متوقف کردن/ خاتمه دادن

مثال
.Claude arrête ses études cette année
کلود امسال به درسش خاتمه می ده (تمام می کنه).

Arrêter quelqu’un
کسی را دستگیر کردن

مثال
. La police a arrêté un voleur
پلیس دزدی رو دستگیر کرد.

S’arrêter
متوقف شدن/ خود را متوقف کردن

S’arrêter de + infinitif

مثال
. Tu devrais t’arrêter de fumer
بهتره سیگار کشیدن رو متوقف کنی.

S’arrêter à quelque chose
به چیزی توجه کردن

مثال
.Il ne faut pas s’arrêter aux apparences
نباید به ظواهر توجه بشه.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.

dites_moi vos trois mots préférés !


جلسه ی اول وراندا را در یک روز تقریبا سرد شروع کردیم. یک ساعت پیش از شروع کلاس، توی کافه ی موزه ی بتهوون جمع شدیم و در مورد شیوه ی تدریس جلسه ی ابتدایی حرف زدیم. همه چیز خوب پیش می رفت اما هر کدام از ما چهار نفر، یک حس مشترک داشتیم: هیجان توام با دلشوره! استاد شالچی همانطور که آرام چایش را می نوشید توضیح داد این که کمی هیجان زده باشیم کاملا طبیعی است. حتی معروف ترین آدم هایی که هر روز روی استیج ترانه می خوانند، این حس را قبل از هر اجرا تجربه می کنند. فکر کردم برای استاد، بعد از تجربه ی سال ها تدریس این حس شبیه پیدا کردن یک چیز شگفت میان یک ریتم روتین باشد و آن چیز شگفت همیشه و همیشه خود انسان است. یک دانشجوی جدید، دنیای جدیدی را با خودش به کلاس می آورد.

اولین چیزی که استاد بعد از ورودش به کلاس از بچه ها خواست این بود که همه ی کلماتی را که شنیده اند و فکر می کنند فرانسوی است، بیان کنند. نتیجه ی تلاش سیزده زبان آموز یک تابلوی پر از کلمه ی فرانسوی بود! حتی برای منی که نزدیک به دو سال است با زبان فرانسه در ارتباطم، هنوز برایم دیدن یک تابلوی پر از کلمات فرانسه که احتیاجی به یادگیری شان نداری، وجد آور است. اینجاست که آدم می فهمد، هیچ وقت احتیاجی نیست از صفر صفر شروع کنی. همیشه از هر زبان چند کلمه ای به گوشَت خورده. البته فرانسه بسیار بیشتر!

کلاس ادامه پیدا می کرد و ما رسیدیم به آن نقطه که بچه ها باید یاد می گرفتند چه طور معنای کلمه ای فارسی که در ذهنشان دارند را به فرانسه از ما بپرسند. و خوب چه طور شروع کردیم؟ واقعا چه چیز جالب تر از آن است که آدم یاد بگیرد که معنای سه کلمه ای که زندگیش حول محور آن می گردد، به فرانسه چه می شود؟ کار، سفر، بچه، خانه داری، ورزش، سلامتی، سفر و حتی چانه زنی و تناقض! کلماتی که شاید از بس در روز به آن فکر می کنیم، که زودتر از هر کلمه ی دیگر به ذهن متبادر می شوند و خوب، چه بهتر که معنایش را در بقیه ی زبان ها هم بدانیم. مگر نه؟

کلاس پیش می رود و بچه ها خوب با هم کنار می آیند تقریبا هر کس با بغل دستی اش دوست شده. کم کم اسم همدیگر را یاد گرفته ایم اما گاهی اشتباه می کنیم. خوب چه کنیم؟ وقت تمرین اعداد، استاد توپ کوچکی از کیفش در می آورد. به همه ی ما یک عدد می دهد. من هفتم. ندا هشت، مونا نه، شهرزاد ده، استاد هفده. توپ دست هر کس که باشد باید یک عدد انتخاب کند و توپ را به سمت صاحب عدد بیندازد. استاد خودش ایستاده و اوضاع را کنترل می کند. هر وقت اسم و شماره ی همکلاسی ها یادمان رفت، با صدای بلند یادآوری می کند.

ساعت دو و کلاس تمام شده. به نظر می آید همه از آن پوسته ی خشک و رسمیمان بیرون آمده ایم. هنوز هوا سرد است اما فکر می کنم همه دلگرمیم به چیزی که دارد در این کلاس شکل می گیرد: دوستی و زبان آموزی.

ابتدا بایستی به حساب کاربری خود وارد شوید.

با کمک کوییز رایگان زبان فرانسه می‌توانید دانش زبان فرانسه خود را بیازمایید، پاسخ درست و توضیح آن را یاد بگیرید. ترجمهٔ جملات را ببینید و در صورت پاسخ صحیح، کد تخفیف برنده شوید. برای استفاده از کد تخفیف، به فروشگاه فرانسه‌گرام مراجعه کنید.

برگه‌ها

Défendre
دفاع کردن/ محافظت کردن/ قدغن کردن

Défendre quelqu’un/ quelque chose
محافظت کردن/ دفاع کردن از کسی یا چیزی

مثال
Le comité universitaire défend les étudiants et leurs revendications
کمیته ی دانشگاهی از دانشجویان و مطالباتشون محافظت می کنه.

Défendre de quelque chose
متوقف کردن و قدغن کردن چیزی

مثال
. Un bon pull défend du froid
یک داروی خوب، از سرما جلوگیری می کنه( سرما رو متوقف می کنه).

Défendre quelqu’un/quelque chose contre quelqu’un’quelque chose
از کسی یا چیزی در برابر چیزی یا کسی دفاع کردن

مثال
L’ingénieur défend son projet contre les attaques de ses adversaires
این مهندس از طرحش در برابر حمله های رقیبانش دفاع می کنه.

Défendre quelque chose à quelqu’un
ممنوع کردن چیزی برای کسی

مثال
.Son médecin lui a défendu les sports violents
پزشکش برای او انجام ورزش های شدید رو ممنوع کرد.

Défendre à quelqu’un de + infinitif
قدغن کردن کسی برای انجام کاری

مثال
.Son médecin lui a défendu de faire trop d’efforts
پزشکش برای او انجام کار زیاد رو قدغن کرد.

Défendre que + subjonctif
ممنوع کردن

مثال
Le directeur de l’hôtel a défendu qu’on allume le chauffage avant le 15 octobre.
مدیر هتل ممنوع کرد که ما شوفاژ رو پیش از پانزدهم اکتبر روشن کنیم.

Se défendre
از خود محافظت کردن/ از خود دفاع کردن

Se défendre de quelque chose
محافظت کردن از خود از شر چیزی

مثال
.Défendez_vous des coups de soleil avec cette crème solaire
از خودتان در برابر نور آفتاب با این کرم ضد آفتاب محافظت کنید.

Se défendre contre quelque chose
در برابر چیزی از خود دفاع کردن

مثال
.Flaubert s’est défendu contre les accusations de ses adversaires
فلوبر از خودش در برابر اتهامات دشمنانش دفاع کرد.


Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

Allons_y!



باران می بارد، آنقدر شدید و درشت که در نهایت مجبور می شویم کلاس را در حیاط کوچک خانه موزه ی بتهوون با شمعدانی های قرمز زیبایش رها کنیم و مثل چند جلسه ی قبل، در میان قفسه ی کتاب های مصور برگزارش کنیم.
درس امروز در مورد چگونگی بیان چیزهایی ست که در یک محله وجود دارد یا ندارد. بچه ها با مفهوم il y a و il n’y a pas و مقدار کمیت صفر آشنا می شوند و کم کم یاد می گیرند که از فعل se trouver برای بیان وجود و یافت شدن چیزی در جایی استفاده کنند. همه ی این قواعد با تکرار کاربرد هر کدامشان یاد گرفته می شود و اشتباهات در هر جمله که بچه ها در معرفی محله ی خودشان می سازند، رفته رفته از میان می رود.
تمرین بعدی بچه ها این است که در گروه های کوچک، یک محله ی فرضی را به تصویر بکشند و بیان کنند که در محله ی آرمانی شان چه چیزهایی وجود دارد یا ابدا وجود ندارد. بچه ها محله های کوچک فرضی را می کشند با درخت های فراوان، نزدیک به دریاچه، آدم هایی که با هم دست دوستی می دهند و یا زیر نور آفتاب، با چشم های بسته دراز کشیده اند. محله هایی با رستوران های روشن و دلباز که در آن فقط غذاهای گیاهی سرو می شود. آدم هایی که عجله ندارند و اغلب به جای آنکه پشت فرمان ماشین ها بنشینند، روی زین دوچرخه ها نشسته و وقتی به یکدیگر می رسند، برای هم دست تکان می دهند. هر گروه تصورش را از یک محله ی خیالی کشیده. هر چهار تصویر را روی تابلو قرار می دهیم و بچه ها به هر محله، رای می دهند.
تفریح آموزشی آخر کلاسمان، بازدید از خیابان میرزای شیرازی است. جایی که خانه موزه ی بتهوون در آن قرار دارد. مثل یک گردش علمی و اکتشافی از در خانه موزه ی بتهون بیرون می آییم یک ساعتی است که هوا کاملا آفتابی است. با دقت بیشتری به اطرافمان نگاه می کنیم و چیزهای بیشتری از اِلمان های یک محله می بینیم.چیزهایی که حتی شاید بارها از کنارشان عبور کردیم و درست ندیده بودیمشان. بولوار، یک پارک کوچک، تاب و سرسره، گل ها و درخت ها، جلو تر، یک دکه ی روزنامه فروشی وجود و تقریبا رو به رویش یک مطب دندانپزشکی قرار دارد. قنادی، چند لوازم تحریر فروشی، بعد تر، یک چهارراه، در گوشه ای از آن یک چراغ راهنما می بینیم و بعد از آن یک پمپ بنزین. بهترین راه برای یادگیری و تکرار اسم و جهت مکان های شهری، “دیدن و گفتن” است. باید یاد بگیریم که عناصر طبیعی اطرافمان را به درستی ببینیم. خوب که به اطرافمان نگاه کنیم، می بینیم همه چیز در اطرافمان برای داشتن یک آزمون کوچک کافی است. می توانی در خیابان که راه می روی اسم مکان ها و نوع مغازه ها را به فرانسه بگویی یا بسته به اینکه در چه وضعیتی نسبت به هم قرار دارند( دور از هم، نزدیک به هم، در تقاطع با هم، رو به روی هم و….) از حرف اضافه ی مربوط به مکان استفاده کنی.
سفر کوتاه جالبی را در کنار هم گذراندیم و در نهایت با هیجان تجربه ای از نوع دیگری دیدن و تمرین کردن، با هم خداحافظی می کنیم و برای هم دست تکان می دهیم.

Arrêter

Arrêter quelque chose
چیزی را متوقف کردن/ خاتمه دادن

مثال
.Claude arrête ses études cette année
کلود امسال به درسش خاتمه می ده (تمام می کنه).

Arrêter quelqu’un
کسی را دستگیر کردن

مثال
. La police a arrêté un voleur
پلیس دزدی رو دستگیر کرد.

S’arrêter
متوقف شدن/ خود را متوقف کردن

S’arrêter de + infinitif

مثال
. Tu devrais t’arrêter de fumer
بهتره سیگار کشیدن رو متوقف کنی.

S’arrêter à quelque chose
به چیزی توجه کردن

مثال
.Il ne faut pas s’arrêter aux apparences
نباید به ظواهر توجه بشه.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.

dites_moi vos trois mots préférés !


جلسه ی اول وراندا را در یک روز تقریبا سرد شروع کردیم. یک ساعت پیش از شروع کلاس، توی کافه ی موزه ی بتهوون جمع شدیم و در مورد شیوه ی تدریس جلسه ی ابتدایی حرف زدیم. همه چیز خوب پیش می رفت اما هر کدام از ما چهار نفر، یک حس مشترک داشتیم: هیجان توام با دلشوره! استاد شالچی همانطور که آرام چایش را می نوشید توضیح داد این که کمی هیجان زده باشیم کاملا طبیعی است. حتی معروف ترین آدم هایی که هر روز روی استیج ترانه می خوانند، این حس را قبل از هر اجرا تجربه می کنند. فکر کردم برای استاد، بعد از تجربه ی سال ها تدریس این حس شبیه پیدا کردن یک چیز شگفت میان یک ریتم روتین باشد و آن چیز شگفت همیشه و همیشه خود انسان است. یک دانشجوی جدید، دنیای جدیدی را با خودش به کلاس می آورد.

اولین چیزی که استاد بعد از ورودش به کلاس از بچه ها خواست این بود که همه ی کلماتی را که شنیده اند و فکر می کنند فرانسوی است، بیان کنند. نتیجه ی تلاش سیزده زبان آموز یک تابلوی پر از کلمه ی فرانسوی بود! حتی برای منی که نزدیک به دو سال است با زبان فرانسه در ارتباطم، هنوز برایم دیدن یک تابلوی پر از کلمات فرانسه که احتیاجی به یادگیری شان نداری، وجد آور است. اینجاست که آدم می فهمد، هیچ وقت احتیاجی نیست از صفر صفر شروع کنی. همیشه از هر زبان چند کلمه ای به گوشَت خورده. البته فرانسه بسیار بیشتر!

کلاس ادامه پیدا می کرد و ما رسیدیم به آن نقطه که بچه ها باید یاد می گرفتند چه طور معنای کلمه ای فارسی که در ذهنشان دارند را به فرانسه از ما بپرسند. و خوب چه طور شروع کردیم؟ واقعا چه چیز جالب تر از آن است که آدم یاد بگیرد که معنای سه کلمه ای که زندگیش حول محور آن می گردد، به فرانسه چه می شود؟ کار، سفر، بچه، خانه داری، ورزش، سلامتی، سفر و حتی چانه زنی و تناقض! کلماتی که شاید از بس در روز به آن فکر می کنیم، که زودتر از هر کلمه ی دیگر به ذهن متبادر می شوند و خوب، چه بهتر که معنایش را در بقیه ی زبان ها هم بدانیم. مگر نه؟

کلاس پیش می رود و بچه ها خوب با هم کنار می آیند تقریبا هر کس با بغل دستی اش دوست شده. کم کم اسم همدیگر را یاد گرفته ایم اما گاهی اشتباه می کنیم. خوب چه کنیم؟ وقت تمرین اعداد، استاد توپ کوچکی از کیفش در می آورد. به همه ی ما یک عدد می دهد. من هفتم. ندا هشت، مونا نه، شهرزاد ده، استاد هفده. توپ دست هر کس که باشد باید یک عدد انتخاب کند و توپ را به سمت صاحب عدد بیندازد. استاد خودش ایستاده و اوضاع را کنترل می کند. هر وقت اسم و شماره ی همکلاسی ها یادمان رفت، با صدای بلند یادآوری می کند.

ساعت دو و کلاس تمام شده. به نظر می آید همه از آن پوسته ی خشک و رسمیمان بیرون آمده ایم. هنوز هوا سرد است اما فکر می کنم همه دلگرمیم به چیزی که دارد در این کلاس شکل می گیرد: دوستی و زبان آموزی.

ابتدا بایستی به حساب کاربری خود وارد شوید.

با کمک کوییز رایگان زبان فرانسه می‌توانید دانش زبان فرانسه خود را بیازمایید، پاسخ درست و توضیح آن را یاد بگیرید. ترجمهٔ جملات را ببینید و در صورت پاسخ صحیح، کد تخفیف برنده شوید. برای استفاده از کد تخفیف، به فروشگاه فرانسه‌گرام مراجعه کنید.