نوشته‌ها

Mettre
قرار دادن/ گذاشتن/ پوشیدن

Mettre quelque chose
پوشیدن چیزی/ قرار دادن چیزی

مثال
.Je mets une jupe car il fait chaud
دامن پوشیدم چون هوا گرمه.

Mettre quelque chose à quelqu’un
چیزی رو به تن کسی کردن/ چیزی رو به کسی پوشاندن

مثال
. Sa mère lui a mis son manteau
مادرش کاپشنشو بهش پوشوند.

Mettre quelqu’un/quelque chose quelque part
چیزی یا کسی را جایی گذاشتن

مثال
. J’ai mis le vin sur la table
شراب رو روی میز گذاشتم.

Mettre duré + à/ pour + infinitif
زمانی رو صرف انجام کاری کردن/ زمانی رو برای کاری اختصاص دادن

مثال
. J’ai mis trente minutes pour aller à l’école
نیم ساعت وقت صرف رفتن به مدرسه کردم.

Se mettre
قرار گرفتن/ شروع کردن/ شدن

Se mettre quelque chose
قرار گرفتن چیزی/ نهادن

مثال
. La mariée s’est mis un chapeau bizarre
روی سر عروس یه کلاه مسخره و عجیب قرار گرفت.

Se mettre à quelque chose
چیزی رو شروع کردن

مثال
. Allez, mettons_nous au travail
بریم، کارمونو شروع کنیم.

Se mettre quelque part
قرار گرفتن

مثال
? Je peut me mettre à côté de toi
می تونم کنار تو قرار بگیرم (بایستم)؟

Se mettre à + infinitif
شروع کردن

مثال
. Le bébé s’est mis à pleurer
نوزاد شروع به گریه کردن کرد.

Soulever
بلند کردن/ بالا بردن/ مطرح کردن/ شوراندن/ برانگیختن/ به قیام واداشتن

Soulever quelque chose
بالا بردن چیزی/ مطرح کردن چیزی

مثال:
?Pouvez_vous m’aider à soulever ce meuble
می تونید کمکم کنید تا این وسیله رو بلند کنم؟

Soulever quelqu’un contre quelqu’un/ quelque chose
برانگیختن کسی علیه کسی یا چیزی

مثال:
.L’armée a soulevé le peuple contre le gouvernement
ارتش مردم را علیه دولت بر می انگیزد.

Se soulever
برانگیخته شدن/ قیام کردن/ بلند شدن

Se soulevet contre quelqu’un/ quelque chose
قیام کردن علیه کسی یا چیزی

مثال
.Le peuple se soulève contre l’injustice
مردم علیه بی عدالتی این قیام می کنند.

Défendre
دفاع کردن/ محافظت کردن/ قدغن کردن

Défendre quelqu’un/ quelque chose
محافظت کردن/ دفاع کردن از کسی یا چیزی

مثال
Le comité universitaire défend les étudiants et leurs revendications
کمیته ی دانشگاهی از دانشجویان و مطالباتشون محافظت می کنه.

Défendre de quelque chose
متوقف کردن و قدغن کردن چیزی

مثال
. Un bon pull défend du froid
یک داروی خوب، از سرما جلوگیری می کنه( سرما رو متوقف می کنه).

Défendre quelqu’un/quelque chose contre quelqu’un’quelque chose
از کسی یا چیزی در برابر چیزی یا کسی دفاع کردن

مثال
L’ingénieur défend son projet contre les attaques de ses adversaires
این مهندس از طرحش در برابر حمله های رقیبانش دفاع می کنه.

Défendre quelque chose à quelqu’un
ممنوع کردن چیزی برای کسی

مثال
.Son médecin lui a défendu les sports violents
پزشکش برای او انجام ورزش های شدید رو ممنوع کرد.

Défendre à quelqu’un de + infinitif
قدغن کردن کسی برای انجام کاری

مثال
.Son médecin lui a défendu de faire trop d’efforts
پزشکش برای او انجام کار زیاد رو قدغن کرد.

Défendre que + subjonctif
ممنوع کردن

مثال
Le directeur de l’hôtel a défendu qu’on allume le chauffage avant le 15 octobre.
مدیر هتل ممنوع کرد که ما شوفاژ رو پیش از پانزدهم اکتبر روشن کنیم.

Se défendre
از خود محافظت کردن/ از خود دفاع کردن

Se défendre de quelque chose
محافظت کردن از خود از شر چیزی

مثال
.Défendez_vous des coups de soleil avec cette crème solaire
از خودتان در برابر نور آفتاب با این کرم ضد آفتاب محافظت کنید.

Se défendre contre quelque chose
در برابر چیزی از خود دفاع کردن

مثال
.Flaubert s’est défendu contre les accusations de ses adversaires
فلوبر از خودش در برابر اتهامات دشمنانش دفاع کرد.


Avouer
اقرار کردن/ اعتراف کردن/اذعان کردن

Avouer quelque chose
اقرار و اعتراف کردن/اظهار کردن

مثال
. J’avoue mon ignorance
من اظهار بی اطلاعی می کنم.

Avouer quelque chose à quelqu’un
چیزی را به کسی اعتراف کردن/ اذعان داشتن چیزی به کسی

مثال
.Le criminel a avoué son crime aux policiers
مجرم جرمش رو به پلیس ها اذعان کرد.

Avouer + infinitif
اظهار کردن/ اعتراف کردن

مثال:
. Il a avoué avoir empoisonné sa femme
او اعتراف کرد که همسرش رو مسموم کرده بود.

Avouer que + indicatif
اعتراف کردن

مثال
.J’avoue que j’ai eu tort
اعتراف می کنم که اشتباه کردم.

Quel est ton sport préféré?



کلاس را با مرور کاربرد و چگونگی استفاده از il y a و il n’y a pas شروع می کنیم. بازی جدید این طور است: هر کس باید از همکلاسی اش بپرسد در محله شان چه چیز وجود ندارد.
درس امروز در مورد صفت های ملکی است. بچه ها باید مفهوم مالکیت و انواع صفت های ملکی مرتبط با شخص، جنسیت و تعداد (دوست من، خانواده ی شما، ماشین او و… ) را بیاموزند. چه طور این مفهوم را به بچه ها یاد بدهیم و در عین حال مطالب درس های پیشین را هم مرور کنیم؟ استاد از بچه ها می خواهد یک عکس که همراه دوست یا خانواده در تلفن همراهشان دارند، انتخاب کنند و برای آن شرح عکس بنویسند: ” با دوستانم در کافه ای در تهران”، ” در تهران، با برادرم که کنار من ایستاده”، ” با دوستم در حال دیدن فیلم در خانه” و یک به یک عکس های خانوادگی یا دوستانه، شرح حال نویسی می شوند. هر عکسی که در کلاس نشان داده می شود، بعد از خواندن شرح حال ها معنای تازه تری پیدا می کنند. در خلال یادگیری صفت های ملکی، بچه ها اسم دوستان صمیمی شان را می گویند و می فهمیم هر کدام چند برادر یا خواهر دارند.
در بخش دیگر بچه ها یاد می گیرند چه طور در مورد علایق و ترجیحاتشان بگویند و از هم سوال بپرسند. ورزش مورد علاقه، غذای مورد علاقه، شهر و کشور مورد علاقه و…. . استاد از هر فرد می خواهد روی یک برگه یک ستاره بکشند و در پنج سمت آن، پنج علاقه شان را بیان کنند و بعد از تکمیل شدن برگه ها، اطلاعات روی آن خوانده می شود و بچه ها باید حدس بزنند، برگه مال چه کسی است. کسی که اسب سواری، کتاب خواندن، نواختن ویولون، آشپزی کردن و سفر کردن را دوست دارد چه کسی است؟ بچه ها به هم نگاه می کنند و سعی می کنند با اطلاعات و روحیاتی که از سراغ دارند، صاحب ستاره ی پنج پر را پیدا کنند.
کلاس را با آموزش مفهوم Avoir l’air یا به نظر رسیدن به پایان می رسانیم. استاد از بچه ها می خواهد حالا که بچه ها مفهوم این اصطلاح را فهمیده اند، در برگه هایی که بهشان داده بنویسند اگر قرار باشد روزی با یکی از همکلاسی هایشان به سفر بروند، آن فرد چه کسی است و او چه ویژگی هایی دارد که دوست دارند با او همسفر شوند. بچه ها شروع به نوشتن می کنند و از صفات و عبارت avoir l’air برای بیان صفت همکلاسی مورد نظر استفاده می کنند. کلاس با خواندن برگه ها به پایان می رسد و شاید باورتان نشود اما ما هشت جلسه را در کنار هم پشت سر گذاشتیم. خندیدیم و بازی کردیم و یاد گرفتیم! و مهم تر اینکه با هم رفیق شدیم.

Allons_y!



باران می بارد، آنقدر شدید و درشت که در نهایت مجبور می شویم کلاس را در حیاط کوچک خانه موزه ی بتهوون با شمعدانی های قرمز زیبایش رها کنیم و مثل چند جلسه ی قبل، در میان قفسه ی کتاب های مصور برگزارش کنیم.
درس امروز در مورد چگونگی بیان چیزهایی ست که در یک محله وجود دارد یا ندارد. بچه ها با مفهوم il y a و il n’y a pas و مقدار کمیت صفر آشنا می شوند و کم کم یاد می گیرند که از فعل se trouver برای بیان وجود و یافت شدن چیزی در جایی استفاده کنند. همه ی این قواعد با تکرار کاربرد هر کدامشان یاد گرفته می شود و اشتباهات در هر جمله که بچه ها در معرفی محله ی خودشان می سازند، رفته رفته از میان می رود.
تمرین بعدی بچه ها این است که در گروه های کوچک، یک محله ی فرضی را به تصویر بکشند و بیان کنند که در محله ی آرمانی شان چه چیزهایی وجود دارد یا ابدا وجود ندارد. بچه ها محله های کوچک فرضی را می کشند با درخت های فراوان، نزدیک به دریاچه، آدم هایی که با هم دست دوستی می دهند و یا زیر نور آفتاب، با چشم های بسته دراز کشیده اند. محله هایی با رستوران های روشن و دلباز که در آن فقط غذاهای گیاهی سرو می شود. آدم هایی که عجله ندارند و اغلب به جای آنکه پشت فرمان ماشین ها بنشینند، روی زین دوچرخه ها نشسته و وقتی به یکدیگر می رسند، برای هم دست تکان می دهند. هر گروه تصورش را از یک محله ی خیالی کشیده. هر چهار تصویر را روی تابلو قرار می دهیم و بچه ها به هر محله، رای می دهند.
تفریح آموزشی آخر کلاسمان، بازدید از خیابان میرزای شیرازی است. جایی که خانه موزه ی بتهوون در آن قرار دارد. مثل یک گردش علمی و اکتشافی از در خانه موزه ی بتهون بیرون می آییم یک ساعتی است که هوا کاملا آفتابی است. با دقت بیشتری به اطرافمان نگاه می کنیم و چیزهای بیشتری از اِلمان های یک محله می بینیم.چیزهایی که حتی شاید بارها از کنارشان عبور کردیم و درست ندیده بودیمشان. بولوار، یک پارک کوچک، تاب و سرسره، گل ها و درخت ها، جلو تر، یک دکه ی روزنامه فروشی وجود و تقریبا رو به رویش یک مطب دندانپزشکی قرار دارد. قنادی، چند لوازم تحریر فروشی، بعد تر، یک چهارراه، در گوشه ای از آن یک چراغ راهنما می بینیم و بعد از آن یک پمپ بنزین. بهترین راه برای یادگیری و تکرار اسم و جهت مکان های شهری، “دیدن و گفتن” است. باید یاد بگیریم که عناصر طبیعی اطرافمان را به درستی ببینیم. خوب که به اطرافمان نگاه کنیم، می بینیم همه چیز در اطرافمان برای داشتن یک آزمون کوچک کافی است. می توانی در خیابان که راه می روی اسم مکان ها و نوع مغازه ها را به فرانسه بگویی یا بسته به اینکه در چه وضعیتی نسبت به هم قرار دارند( دور از هم، نزدیک به هم، در تقاطع با هم، رو به روی هم و….) از حرف اضافه ی مربوط به مکان استفاده کنی.
سفر کوتاه جالبی را در کنار هم گذراندیم و در نهایت با هیجان تجربه ای از نوع دیگری دیدن و تمرین کردن، با هم خداحافظی می کنیم و برای هم دست تکان می دهیم.


Quel est ton quartier idéal?


اولین جلسه ی سال نود و هشت را در یک روز آفتابی از سر می گیریم. هنوز تعدادی از بچه ها در سفر اند اما نصف بیشتر همکلاسی ها در حال خوش و بش و گفتن تبریک سال جدید و ابراز دلتنگی اند.
کلاس را با مرور آنچه تا پیش از شروع نوروز یادگرفته بودیم، شروع کردیم. چیزی که در سطوح ابتدایی یادگیری زبان بسیار بسیار مهم است، تمرین و تکرار است. باید تمام تلاشتان را بکنید که حداقل روزی یک ساعت با زبان فرانسه در ارتباط باشید. این کار از فراموشی زبان در تعطیلات جلوگیری می کند. معرفی کردن خود، سلام و احوال پرسی، شیوه ی دادن اطلاعات شخصی، بیان اعداد و افعال دسته ی اول را با هم مرور می کنیم. تقریبا همه چیز خوب پیش می رود و کلاس، روان و راحت پیش می رود.
درس امروز در مورد شناخت صفت ها و جایگاه آنهاست. در زبان فرانسه صفت ها عموما بعد از اسم می آیند. درست مثل زبان فارسی. اما خوب! خوب می دانیم که فرانسه، زبان قاعده ها و استثنائات است. استاد توضیح می دهد که برخی از صفت ها هستند که پیش از فعل می آیند و بعضی های دیگر بسته به اینکه پیش یا پس از اسم بیایند، معنای متفاوتی خواهند داشت. با کمک بچه ها صفت هایی را که پیش و پس از اسم می آیند؛ شناسایی می کنیم. لیستی از هر دو نوع صفت ها روی تابلو تکمیل می شود و بعد از شناخت آن ها، بچه ها شروع می کنند به بیان تصورشان از یک محله ی ایده آل. محله های خیالی یا واقعی، شلوغ یا خلوت، با امکانات در دسترس یا کاملا دور از شهر. هر کدام ایده ی خودشان را دارند. می شود که کسی در محله ی ایده آلش چند موزه داشته باشد همراه با چند رستوران. می شود که بار و سوپرمارکت و سینما در محله شان داشته باشند و….
کلاس امروز را با فکر کردن به بهترین محله ای که می توانیم تصورش را داشته باشیم می گذرانیم و یاد میگیریم ایده آل های آدم ها تا چه حد می تواند متفاوت باشد.

جلسه ی چهارم کلاس وراندا را با آموزش اعداد بزرگتر از بیست شروع می کنیم. بچه ها ابتدا باید رابطه ی بین اعداد، ریتم و قاعده ی حاکم بر هر عدد را کشف کنند. کمی بعدتر متوجه می شوند که شیوه ی بیان اعدادِ از هفتاد به بعد در فرانسه با کشورهایی مثل بلژیک یا سوییس متفاوت است. کمی که اعداد را با هم تمرین می کنیم، می رسیم به چگونگی دادن شماره ی تلفن. یکی از مهم ترین کاربرد شناخت اعداد، توانایی ثبت شماره تلفن دیگران و یا دادن شماره تلفن خودمان به دیگران است. بچه ها یاد می گیرند که باید رقم های شماره ی موبایلشان را مثل فرانسوی ها دو تا دو تا بیان کنند. اما چه کار کنیم که هم اعداد را مرور کرده باشیم و هم شیوه ی بیان شماره ی تلفن را یاد گرفته باشیم و در عین حال از تکرار اعداد خسته نشویم؟ استاد از بچه ها می خواهد که موبایل هایشان را رو کنند! بعد از بچه ها می خواهد اعدادی را که می شنوند، شماره گیری کنند. شماره موبایلش را دو تا دو تا می خواند و هر که زودتر اعداد را وارد کند و با او تماس بگیرد، برنده است و باید شماره اش را برای بقیه ی بچه ها بخواند. خوب چندتایی شماره در شبکه موجود نبود، صبح جمعه ای چند نفری را هم با شماره گیری اشتباه، بد خواب کردیم اما در نهایت بچه ها طریقه ی بیان شماره ها و اعداد را یاد گرفتند! بخش یادگیری اعداد وقتی کامل شد که آن را با لوتو همراه کردیم. به هر کدام از بچه ها یک یا چند تایی برگه ی اعداد داده شد. استاد عدد روی مهره ها را یک به یک می خواند و بچه ها باید ردیف های اعداد روی ورقه ها را پر می کردند. خوب حواسمان را جمع کردیم تا هیچ عددی را جا نیندازیم و یا تلفظ شماره های شبیه به هم را با هم اشتباه نکنیم، هر که زودتر یک ردیف و بعد یک برگه را کامل می کرد، برنده بود.

حین یاد گرفتن روش بیان تاریخ روز و ماه و سال به فرانسه، استاد یادآوری می کند که امروز هشت مارس است. روی تابلو می نویسد:la journée des femmes و بعد می رسیم به یک نکته ی گرامری و ترجمه ای جالب در تفاوت این عبارت با عبارتِ la journée de la femme که امروزه فعالان برابری حقوق زنان کمتر از آن استفاده می کنند. او توضیح می دهد که وقتی از des به جای de la استفاده می کنیم، درواقع به جای در نظر گرفتن یک هویت واحد برای همه ی زنان، هویت های متفاوت زنان را پذیرفته و به آن احترام گذاشته ایم. این طور بود که ما در کنار یک نکته ی گرامری، با یک ظرافت کلامی و معنایی در زبان فرانسه آشنا شدیم. چیزی که شاید حتی زبان خودمان یا زبان انگلیسی از آن بی بهره باشد.


نکته ی جالب دیگر کلاس این هفته در مورد شیوه ی به خاطر سپردن کلمات بود. چه طور یک کلمه در حافظه ماندگار می شود؟ آیا فقط حفظ کردن واژه ها کافی است؟ چند واژه را با چند بار تکرار یاد بگیریم که فرانسه بلد باشیم؟ چه طور کلمات یک زبان دیگر انقدر به حافظه ی ما آلرژی دارند؟! ما برای بهتر به خاطر سپردن معنای واژه ها چه کار باید بکنیم؟ خوب، خیلی از کلمات، با یک ریشه یابی ساده بسیار زودتر به خاطر سپرده می شوند و بهتر در یاد می مانند. مثلا فعل compter به معنای حساب کردن را چه طور به یاد بسپاریم؟ خوشبختانه ما ده ها کلمه در فارسی داریم که به طور روزمره از آن استفاده می کنیم و اگر بدانیم بسیاری از این کلمات ریشه ی فرانسه دارند، به خاطر سپردن هم خانواده های فرانسوی آن ها برایمان آسان تر می شود. مثل کلمه ی کنتور که صفت فعل copmter است. گاهی برای به خاطر سپردن یک کلمه، می شود با یک ریشه یابی ساده یا با کمک کلمات مشتق شده از آن که معنی شان را می دانیم، کار را آسان تر کنیم یا می شود اصطلاحات و کلمات ترکیبی را شکست و هر جز را به طور جداگانه معنی یابی کرد. گمان می کنم امروز به همه مان حسابی خوش گذشت، البته به جز آن چند نفری که صبح جمعه را با صدای زنگ موبایلشان آغاز کردند!

Comprendre
فهمیدن/درک کردن/شامل شدن/دریافتن

Comprendre quelqu’un/ quelque chose
فهمیدن چیزی/درک کردن کسی

مثال
.Fabine ne comprend pas l’allemand
فابین آلمانی نمی فهمه.

Comprendre à quelque chose
فهمیدن چیزی

مثال
.Il ne comprend rien à la langue de Goethe
از زبان گوئت چیزی حالیش نمی شه.

Comprendre ce que + indicatif
چیزی را متوجه شدن/ فهمیدن

مثال

. Il ne comprend pas ce qu’on lui dit en allemand
او متوجه چیزی که اونها به آلمانی می گن، نمی شه.

Comprendre comment/ quand/pourquoi/où + indicatif
فهمیدن اینکه چگونه/ چه زمانی/ چرا / کجا

مثال
!Je ne comprends pas comment il a pu vivre un an à Berlin
نمی فهمم که او چه طور تونست یک سال در برلین زندگی کنه!

Comprendre que + subjonctif
قبول کردن/ پذیرفتن

مثال
.Je comprends que l’allemand soit une langue difficile
قبول دارم که زبان آلمانی زبان سختیه.

Comprendre que + indicatif
متوجه بودن/ دانستن

مثال
.Je comprends surtout que Fabin n’est pas doué pour les langues
می دونم که فابین در یادگیری زبان با استعداد نیست.

Compter
حساب کردن/ شمار داشتن/ محاسبه کردن

Compter quelque chose/ quelqu’un
محسابه کردن/ شمردن چیزی یا افرادی

مثال
? Vous avez compté le nombre d’invités
تعداد مهمان ها رو شمردید(محاسبه کردید)؟

Compter pour quelqu’un
اهمیت داشتن

مثال
. Cet soirée compte beaucoup pour nous
این مهمونی برامون خیلی مهمه.

Compter sur quelqu’un/ quelque chose
روی کسی یا چیزی حساب کردن/ اعتماد و تکیه کردن به کسی یا چیزی

مثال
.Nous comptons sur vous, sur votre présence
روی شما، روی حضور شما حساب می کنیم.

Copmter avec quelque chose
در نظر گرفتن

مثال
.Il faut aussi compter avec les invités de dernière minute
همچنین باید مهمان های لحظه ی آخر، در نظر گرفته بشن.

Compter + infinitif
محاسبه کردن/ برنامه ریزی کردن

.Nous comptons faire cette soirée vendredi prochain
ما جشن رو جمعه ی آینده برنامه ریزی می کنیم.

Compter + indicatif
پیش بینی کردن/ محاسبه کردن

.Nous comptons que tout se passera bien
پیش بینی می کنیم (محاسبه می کنیم) که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.