فعل Rendre

Rendre quelque chose à quelqu’un
برگرداندن یا پس دادن چیزی به کسی

مثال:
Je vais vous rendre votre manteau.
من مانتوی شما را پس خواهم داد.

Rendre+adjectif
باعث شدن، سبب شدن

مثال:
Cédric ne peut pas boire de lait, cela le rend malade.
سدریک نمی تونه شیر بخوره، شیر باعث مریضیش می شه (مریضش می کنه).

فعل Se rendre

Se rendre à/dans/…
روانه ی جایی شد
ن.

مثال:
Nous nous sommes rendus à la préfecture.
ما روانه ی فرمانداری شدیم.

Se rendre à quelque chose
تسلیم شدن در برابر چیزی

مثال:

Vous devez vous rendre à l’évidence, ce travail est inutile.
باید این حقیقت را بپذیرید که این کار بیهوده است.

Se rendre à/dans/…
روانه ی جایی شدن.

مثال:
Nous nous sommes rendus à la préfecture.
ما روانه ی فرمانداری شدیم.

Se rendre à quelque chose
تسلیم شدن در برابر چیزی

مثال:

Vous devez vous rendre à l’évidence, ce travail est inutile.
باید این حقیقت را بپذیرید که این کار بیهوده است.

Se rendre +adjectif
شدن

مثال:
Fabrice s’est rendu très désagréable quand il a su qu’il avait perdu.
فابریس وقتی فهمید که گم شده، بسیار عصبانی شد.

Se rendre compte de quelque chose
فهمیدن، پی بردن، متوجه شدن

مثال:
Je me suis rendu compte que j’avais fait une erreur.
متوجه شدم که اشتباه کرده بودم.

rendre +adjectif
شدن

مثال:
Fabrice s’est rendu très désagréable quand il a su qu’il avait perdu.
فابریس وقتی فهمید که گم شده، بسیار عصبانی شد.

Se rendre compte de quelque chose
فهمیدن، پی بردن، متوجه شدن

مثال:
Je me suis rendu compte que j’avais fait une erreur.
متوجه شدم که اشتباه کرده بودم.

6 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید