Changer
تغییر دادن/ تعویض کردن/ عوض کردن

Changer quelque chose/ quelqu’un
عوض کردن/ تغییر دادن کسی یا چیزی

مثال
. Alice change son bébé, elle change sa couche
آلیس پوشک نوزادش رو عوض می کنه.

Changer chose pour (contre) quelque chose
چیزی را با چیزی (در ازای چیزی) تعویض کردن

مثال
.Elle a changé son travail pour un autre
او کارش را با کار دیگری عوض کرد.

Changer quelque chose en quelque chose
چیزی را به چیز دیگری تغییر دادن

مثال
. Elle a changé le bureau en chambre d’enfant
او اتاق کار را به اتاق بچه تغییر داده.

Changer de quelque chose/ quelqu’un
رفتن/ ترک کردن

مثال
. Elle a changé de ville. Elle a aussi changé de mari
او از شهر رفت. همچنین همسرش رو ترک کرد.

Changer chose à quelque chose
چیزی در چیزی تغییر کردن

مثال

. Cela a tout changé à sa vie
آن همه چیز را در زندگی اش عوض کرد.

Se changer
تغییر یافتن/ خود را تغییر دادن

Se changer en quelque chose
تغییر یافتن به چیزی/ تبدیل شدن به چیزی

مثال
.Après deux ans de mariage, il s’était changé en méchant mari
بعد از دو سال او تبدیل شد به یک همسر بد.

Arrêter

Arrêter quelque chose
چیزی را متوقف کردن/ خاتمه دادن

مثال
.Claude arrête ses études cette année
کلود امسال به درسش خاتمه می ده (تمام می کنه).

Arrêter quelqu’un
کسی را دستگیر کردن

مثال
. La police a arrêté un voleur
پلیس دزدی رو دستگیر کرد.

S’arrêter
متوقف شدن/ خود را متوقف کردن

S’arrêter de + infinitif

مثال
. Tu devrais t’arrêter de fumer
بهتره سیگار کشیدن رو متوقف کنی.

S’arrêter à quelque chose
به چیزی توجه کردن

مثال
.Il ne faut pas s’arrêter aux apparences
نباید به ظواهر توجه بشه.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.

Reprocher quelque chose à quelqu’un
کسی را برای چیزی سرزنش کردن

مثال
. Je lui reproche son manque de motivation
او را به خاطر نداشتن انگیزه سرزنش کردم.

Reprocher à quelqu’un de + infinitif
سرزنش کردن کسی از انجام یا انجام ندادن عملی

مثال
? Tu reproches à ta sœur de ne pas donner de nouvelles
خواهرت رو به این خاطر که بهت خبرها رو نداده سرزنش می کنی؟

Reprocher à quelqu’un que + subjonctif
کسی را سرزنش کردن به این خاطر که….

مثال
. Je leur reproche qu’ils n’aient rien dit pour m’aider
آنها را به این خاطر که هیچ چیز برای کمک به من نگفتند، سرزنش می کنم.


Appartenir à quelqu’un/ quelque chose
به کسی یا چیزی تعلق داشتن

مثال:
. cette voiture apparteint au bibliothécaire
این ماشین متعلق به کتابدار است.

Appartenir (forme impersonnelle) à quelqu’un de + infinitif
کاری بر عهده ی کسی بودن، چیزی وظیفه ی کسی بودن

مثال:
Il appartient aux étudiants de s’imformer des horaires des examens.
این وظیفه ی دانشجوهاست که از ساعات امتحان اطلاع کسب کنند.

Déprimer quelqu’un
کسی را ضعیف یا افسرده کردن

مثال:
. La rentrée des classes peut déprimer les élèves

بازگشایی کلاس ها ممکن است دانش آموزان را افسرده کند.

Déprimer de+infinitif
افسر
ده کردن کسی از طریق چیزی

مثال:
Ça les déprime de devoir retourner à l’école.

مجبور شدن به بازگشتن به مدرسه آنها را افسرده خواهد کرد.

Déprimer que + subjonctif

مثال:
Cela peut aussi déprimer les professeurs que les vacances soient finies.
اینکه تعطیلات تمام می شود حتی معلم ها را هم ممکن است افسرده کند.

فعل Rendre

Rendre quelque chose à quelqu’un
برگرداندن یا پس دادن چیزی به کسی

مثال:
Je vais vous rendre votre manteau.
من مانتوی شما را پس خواهم داد.

Rendre+adjectif
باعث شدن، سبب شدن

مثال:
Cédric ne peut pas boire de lait, cela le rend malade.
سدریک نمی تونه شیر بخوره، شیر باعث مریضیش می شه (مریضش می کنه).

فعل Se rendre

Se rendre à/dans/…
روانه ی جایی شد
ن.

مثال:
Nous nous sommes rendus à la préfecture.
ما روانه ی فرمانداری شدیم.

Se rendre à quelque chose
تسلیم شدن در برابر چیزی

مثال:

Vous devez vous rendre à l’évidence, ce travail est inutile.
باید این حقیقت را بپذیرید که این کار بیهوده است.

Se rendre à/dans/…
روانه ی جایی شدن.

مثال:
Nous nous sommes rendus à la préfecture.
ما روانه ی فرمانداری شدیم.

Se rendre à quelque chose
تسلیم شدن در برابر چیزی

مثال:

Vous devez vous rendre à l’évidence, ce travail est inutile.
باید این حقیقت را بپذیرید که این کار بیهوده است.

Se rendre +adjectif
شدن

مثال:
Fabrice s’est rendu très désagréable quand il a su qu’il avait perdu.
فابریس وقتی فهمید که گم شده، بسیار عصبانی شد.

Se rendre compte de quelque chose
فهمیدن، پی بردن، متوجه شدن

مثال:
Je me suis rendu compte que j’avais fait une erreur.
متوجه شدم که اشتباه کرده بودم.

rendre +adjectif
شدن

مثال:
Fabrice s’est rendu très désagréable quand il a su qu’il avait perdu.
فابریس وقتی فهمید که گم شده، بسیار عصبانی شد.

Se rendre compte de quelque chose
فهمیدن، پی بردن، متوجه شدن

مثال:
Je me suis rendu compte que j’avais fait une erreur.
متوجه شدم که اشتباه کرده بودم.