Compter
حساب کردن/ شمار داشتن/ محاسبه کردن

Compter quelque chose/ quelqu’un
محسابه کردن/ شمردن چیزی یا افرادی

مثال
? Vous avez compté le nombre d’invités
تعداد مهمان ها رو شمردید(محاسبه کردید)؟

Compter pour quelqu’un
اهمیت داشتن

مثال
. Cet soirée compte beaucoup pour nous
این مهمونی برامون خیلی مهمه.

Compter sur quelqu’un/ quelque chose
روی کسی یا چیزی حساب کردن/ اعتماد و تکیه کردن به کسی یا چیزی

مثال
.Nous comptons sur vous, sur votre présence
روی شما، روی حضور شما حساب می کنیم.

Copmter avec quelque chose
در نظر گرفتن

مثال
.Il faut aussi compter avec les invités de dernière minute
همچنین باید مهمان های لحظه ی آخر، در نظر گرفته بشن.

Compter + infinitif
محاسبه کردن/ برنامه ریزی کردن

.Nous comptons faire cette soirée vendredi prochain
ما جشن رو جمعه ی آینده برنامه ریزی می کنیم.

Compter + indicatif
پیش بینی کردن/ محاسبه کردن

.Nous comptons que tout se passera bien
پیش بینی می کنیم (محاسبه می کنیم) که همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

Provenir
به دست آمدن/ ناشی شدن

Provenir de quelque part
از بخشی(بخشی از یک شهر یا یک کشور) به دست آمدن

مثال
.Ces dattes proviennent du Maroc
این خرماها از مراکش اند.( در مراکش تولید شده ان).

Provenir de quelque chose
از چیزی ناشی شدن

مثال
.Le succès de la pièce privient de son originalité
موفقیت این نمایش از اصالتش نشات می گیره.

Changer
تغییر دادن/ تعویض کردن/ عوض کردن

Changer quelque chose/ quelqu’un
عوض کردن/ تغییر دادن کسی یا چیزی

مثال
. Alice change son bébé, elle change sa couche
آلیس پوشک نوزادش رو عوض می کنه.

Changer chose pour (contre) quelque chose
چیزی را با چیزی (در ازای چیزی) تعویض کردن

مثال
.Elle a changé son travail pour un autre
او کارش را با کار دیگری عوض کرد.

Changer quelque chose en quelque chose
چیزی را به چیز دیگری تغییر دادن

مثال
. Elle a changé le bureau en chambre d’enfant
او اتاق کار را به اتاق بچه تغییر داده.

Changer de quelque chose/ quelqu’un
رفتن/ ترک کردن

مثال
. Elle a changé de ville. Elle a aussi changé de mari
او از شهر رفت. همچنین همسرش رو ترک کرد.

Changer chose à quelque chose
چیزی در چیزی تغییر کردن

مثال

. Cela a tout changé à sa vie
آن همه چیز را در زندگی اش عوض کرد.

Se changer
تغییر یافتن/ خود را تغییر دادن

Se changer en quelque chose
تغییر یافتن به چیزی/ تبدیل شدن به چیزی

مثال
.Après deux ans de mariage, il s’était changé en méchant mari
بعد از دو سال او تبدیل شد به یک همسر بد.

Arrêter

Arrêter quelque chose
چیزی را متوقف کردن/ خاتمه دادن

مثال
.Claude arrête ses études cette année
کلود امسال به درسش خاتمه می ده (تمام می کنه).

Arrêter quelqu’un
کسی را دستگیر کردن

مثال
. La police a arrêté un voleur
پلیس دزدی رو دستگیر کرد.

S’arrêter
متوقف شدن/ خود را متوقف کردن

S’arrêter de + infinitif

مثال
. Tu devrais t’arrêter de fumer
بهتره سیگار کشیدن رو متوقف کنی.

S’arrêter à quelque chose
به چیزی توجه کردن

مثال
.Il ne faut pas s’arrêter aux apparences
نباید به ظواهر توجه بشه.

Révéler
فاش کردن، آشکار کردن، بر ملا کردن چیزی برای کسی

Révéler quelque chose à quelqu’un

مثال
. L’inconnu nous a finalement révélé son identité
فرد ناشناس هویتش رو برای ما فاش کرد.

Révéler + infinitif

مثال

.Il a révélé avoir participé au hold_up
او شرکت کردنش را در هلدآپ آشکار کرد.

Révéler + indicatif

مثال

.Il a révélé que c’était lui le coupable
او فاش کرد که گناهکاره.

Se révéler
شناخته شدن، آشکار شدن، ثابت شدن، به نظر رسیدن

Se révéler + adjectif

مثال

.Cette leçon de grammaire s’est révélée utile
این درس از گرامر به نظر سومند میاد.

Se révéler + infinitif

مثال

.Ce travail s’est révélé être inutile
آشکاره که این کار بی فایده است.

Se révéler que + indicatif

مثال

.Il s’est révélé que ce travail était inutile
ثابت شده که این کار بی فایده بوده.

Reprocher quelque chose à quelqu’un
کسی را برای چیزی سرزنش کردن

مثال
. Je lui reproche son manque de motivation
او را به خاطر نداشتن انگیزه سرزنش کردم.

Reprocher à quelqu’un de + infinitif
سرزنش کردن کسی از انجام یا انجام ندادن عملی

مثال
? Tu reproches à ta sœur de ne pas donner de nouvelles
خواهرت رو به این خاطر که بهت خبرها رو نداده سرزنش می کنی؟

Reprocher à quelqu’un que + subjonctif
کسی را سرزنش کردن به این خاطر که….

مثال
. Je leur reproche qu’ils n’aient rien dit pour m’aider
آنها را به این خاطر که هیچ چیز برای کمک به من نگفتند، سرزنش می کنم.


Appartenir à quelqu’un/ quelque chose
به کسی یا چیزی تعلق داشتن

مثال:
. cette voiture apparteint au bibliothécaire
این ماشین متعلق به کتابدار است.

Appartenir (forme impersonnelle) à quelqu’un de + infinitif
کاری بر عهده ی کسی بودن، چیزی وظیفه ی کسی بودن

مثال:
Il appartient aux étudiants de s’imformer des horaires des examens.
این وظیفه ی دانشجوهاست که از ساعات امتحان اطلاع کسب کنند.

Déprimer quelqu’un
کسی را ضعیف یا افسرده کردن

مثال:
. La rentrée des classes peut déprimer les élèves

بازگشایی کلاس ها ممکن است دانش آموزان را افسرده کند.

Déprimer de+infinitif
افسر
ده کردن کسی از طریق چیزی

مثال:
Ça les déprime de devoir retourner à l’école.

مجبور شدن به بازگشتن به مدرسه آنها را افسرده خواهد کرد.

Déprimer que + subjonctif

مثال:
Cela peut aussi déprimer les professeurs que les vacances soient finies.
اینکه تعطیلات تمام می شود حتی معلم ها را هم ممکن است افسرده کند.

Avoir les nerfs d’acier
اعصاب پولادین داشتن

Un soleil de plomb
آفتاب داغ و سوزان

Sommeil de plomb
خواب عمیق و سنگین

Avoir un volonté de fer
اراده ی آهنین داشتن

Avoir un cœur de pierre
سنگدل بودن

Avoir une affaire en or
معامله ی پر سودی داشتن

Rester de marbre
بی روح و بی احساس بودن

Jetter la pierre à quelqu’un
کسی را متهم کردن

Faire d’une pierre deux coup
با یک تیر دو نشان زد

L’âge d’or
عصر طلایی

Avoir la gueule de bois
دهان بسیار خشکی داشتن، کنایه از مست بودن

d’or
عصر طلایی

نقطه ویرگول، نشانگر مکثی طولانی تر نسبت به ویرگول است، با این حال بر خلاف نقطه صدا  بین دو جمله کاملاً پایین نمی آید.

 

  • برای جداکردن گزاره ها یا عباراتی که مستقل هستند ولی بین آنها رابطه ای ضعیف و به طور کلی رابطه ای منطقی وجود دارد:

La planète se réchauffe ; les glaciers reculent d’année en année.

زمین گرم می شود؛ یخچال های طبیعی سال به سال تحلیل می روند.

 

  • همچنین نقطه ویرگول زمانی استفاده می شود که گزارۀ دوم با یک قید آغاز می شود:

Sa voiture est tombée en panne au milieu de la campagne ; heureusement un fermier passait par là.

خودرویش در بیرون شهر خراب شد؛ خوشبختانه یک زارع از آنجا رد می شد.

 

  • برای مطرح کردن دو گزاره به موازات هم:

 

Isabelle jouait au tennis ; son frère préférait le football.

ایزابل تنیس بازی می کرد؛ برادرش فوتبال را ترجیح می داد.

 

نکته

نقطه ویرگول همیشه در میان جمله میاد و بعد از آن هیچگاه حرف بزرگ نمی آید.

 

  • برای جدا کردن کلمات یک فهرست که با دو نقطه آغاز می شود:

 

خرید بقالی:

  • سه عدد پرتقال؛
  • دو عدد گریپ فروت؛
  • چهار عدد لیمو.

 

قاعدۀ تایپی

قبل و بعد از نقطه ویرگول باید فاصله قرار داد.

 

نکته

دقت داشته باشید که نقطه گذاری هیچ گاه به آغاز خط بعد منتقل نمی شود. در این صورت باید از نیم فاصله استفاده کنیم.