Changer
تغییر دادن/ تعویض کردن/ عوض کردن

Changer quelque chose/ quelqu’un
عوض کردن/ تغییر دادن کسی یا چیزی

مثال
. Alice change son bébé, elle change sa couche
آلیس پوشک نوزادش رو عوض می کنه.

Changer chose pour (contre) quelque chose
چیزی را با چیزی (در ازای چیزی) تعویض کردن

مثال
.Elle a changé son travail pour un autre
او کارش را با کار دیگری عوض کرد.

Changer quelque chose en quelque chose
چیزی را به چیز دیگری تغییر دادن

مثال
. Elle a changé le bureau en chambre d’enfant
او اتاق کار را به اتاق بچه تغییر داده.

Changer de quelque chose/ quelqu’un
رفتن/ ترک کردن

مثال
. Elle a changé de ville. Elle a aussi changé de mari
او از شهر رفت. همچنین همسرش رو ترک کرد.

Changer chose à quelque chose
چیزی در چیزی تغییر کردن

مثال

. Cela a tout changé à sa vie
آن همه چیز را در زندگی اش عوض کرد.

Se changer
تغییر یافتن/ خود را تغییر دادن

Se changer en quelque chose
تغییر یافتن به چیزی/ تبدیل شدن به چیزی

مثال
.Après deux ans de mariage, il s’était changé en méchant mari
بعد از دو سال او تبدیل شد به یک همسر بد.

4 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید