Mais comment on peut utiliser les dictionnaires?!

حیاط موزه ی بتهوون را برای بازارچه ی خیریه ی آخر سال مرتب کرده اند، روز جمعه ی به نسبت پر رفت و آمدی است. شاید انتظارش را نداشتیم کسی غیر از خودمان را در نه صبح یک روز تعطیل ببینیم که از خانه با کتاب قرمزش بیرون می زند و در نهایت روی صندلی های سفید کلاس وراندا می نشیند. کلاس را با مرور اعداد شروع می کنیم. کمی که مثل بازیکن های تیم ملی گرم می شویم و سر کیف می آییم، استاد بلافاصله شروع می کند به آموزش جمع و تفریق. یک به یک اعداد را از هم کم و به هم اضافه می کنیم. بعد بازی پیچیده تر می شود. باید هم جمع و هم تفریق انجام دهیم. گاهی با یکی دو اختلاف به عدد مورد نظر نزدیک می شویم. باید اعتراف کوچکی کنیم: ریاضی، صفر!
خوب در کلاس وراندا چه می گذرد؟! یک اتفاق کامل معمولی! در جلسه ی دوم گوگل ترنسلیتت را غلاف می کنی و به لاروس سلام دوباره می دهی! قصه ی دیکشنری از آن بازی همیشگی “بگرد و ببین در کلاس چه اشیایی می بینی” شروع شد. البته به جای آن جز همیشگی ” بعد، از من بپرس که معنا و جنسشان به فرانسه چه می شود”، یک تغییر کوچک به وجود آمد: ” چرا از دیکشنری استفاده نمی کنی؟!”. استفاده از دیکشنری ها که همیشه با اطمینان صد در صد معنی هر کلمه و جنس زبانشناختیشان را صادقانه با ما در میان می گذارند ولی ما همیشه با کمال احترام بهشان، از آن ها فرار کرده ایم. پس کی با آن ها دست دوستی بدهیم؟! در جلسه ی دوم!
متنی که رو به روی بچه هاست یک متن لعنتی عریض و طویل است که آدم را از هر چه زبان فرانسه است بی زار می کند. وحشتناک است! این متن ها را در آزمون های دلف دیده اید؟ آدم احساس می کند، همه قوتش در برابر یک متن رو به تحلیل می رود و در آخر اوست که بانده است. یک شکست فراموش نشدنی! چه کار کنیم؟ به قول استاد شالچی سلاح ها را زمین بگذاریم با متن ها دست دوستی بدهیم. شاید وقتی در مقابل یک متن فرانسه هستی اولین چیزی که باید تصور کنی این است که در دل پاریس یا مونترال یا بروکسل قدم می زنی. تک و تنها. و هیچ راه چاره ای نداری جز اینکه با کمترین چیزی که می دانی، بیشترین اطلاعات را به دست آوری. متن های دلشوره آور هم همین اند. می شود از روی کلمات آشنایی که در دلشان جا گرفته، از عکس ها و پاورقی ها یک چیزهایی از آن دست گیرت شود. خوبی اش این است که حداقل صفر صفر نیستی! رمز خوشبختی: در برابر متنی که ته دلت را خالی می کند، سلاحت را بنداز زمین و فقط سعی کن از آن اطلاعات بگیری. حتی در حد یک کلمه!
کلاس تقریبا به انتها رسیده. بچه ها کاغذ دیواری هایی را که درست کرده اند، تحویل داده اند. سعی کرده اند هر آنچه در این دو جلسه یاد گرفته اند و برایشان مهم بوده است، روی آن پیاده و تزیینش کنند: ختم جلسه با تفریحی که آدم را بعد از چند ساعت کلاس، سرحال می آورد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید